مطلبي كه تا چندي ديگر به روز خواهد شد.......
در ادامه معرفي زنان شاعر سرزمينم مشهد با عنوان:
دوست دارم "برهمند "وشاعرانگي هايش را
خواهد بود.
با معرفي دواثرارجمندش:
۱-رشته كوه عزيز
۲-به دنيا اعتماد كرده ام
كه سفارش مي كنم دوستان عزيزم در انديشه
خريد اين كتاب ها باشند،كه هم خود بهره مندشوند
وهم كمكي به شاعر شده باشد جهت چاپ آثار جديد.
فاطمه تفقدي
چه بسيار هرروز بر آن مي شوم كه بيايم وبنويسم وبخوانم
آثار زيباي دوستانم را ،كه گاه دوري از كلمات از جان
بر آمده شان چه سخت است، اما به تكراربد عهدي
مي كنم با خود ، نه به عمد كه شبان وروزانم گاه آنقدر
پرنده اند كه مرا هم در حيراني خويش مي گذارند ولب پر
ميزنند از حوض آدم ها.
ومن هر چه مي كنم ريختگي شان را نمي توانم داخل تنگي
كنم حتي وفقط يك دقيقه از ماهي هايم را ميانشان شناور سازم،
مي مانم بي ماهي وحوض گاهي ، نمي دانم ماهيم كجاست
وحوضم چگونه؟گم مي كنم همه چيز را وخودم را واين روز ها
في البداهه گم مي كنم خودم را وفي البداهه راه را
بلد مي شوم اگر با اين همه بي خويشي باز هم به خانه ميرسم.
بعد از چاپ كتاب هاي :
۱-گزيده ادبيات معاصر در سال ۱۳۸۰با ۵۲غزل توسط انتشارات
نيستان
۲-چشم ها ي زلال در سال ۱۳۸۶براي گروه سني كودك توسط
انتشارات بنياد پژوهشهاي اسلامي
۳-زيباترين فصل در سال ۱۳۸۶براي گروه سني كودك توسط
انتشارات بنياد پژوهشهاي اسلامي
اين روزها برآن شدم تا برخي آثار ديگر خودرا نيز در دل
كاغذ ها دفن كنم تا كودكان شيطان بي حافظه گي نربايندشان
از من ، اگرچه نه چون گنجينه اي عتيق،كه ياران روزان وشبانم
بودند كلمات، از اين رو گرامي شان مي دارم نه از آنكه چون مال
منند،كه هيچ چيز از آن ما نيست،هيچ.
كتاب هاي:
۴-او مثل ماه آمد ،براي گروه سني كودك (دفاع مقدس)
"تو حوض خونه ي ما
بارون مي ياد جرجر
از باباي مهربون
ديگه نداريم خبر
كاش يه ستاره بودم
توآسمون شب ها
اتل متل توتوله
مي رفتم پيش بابا"
۵-من آسمان ،تومهتاب ، براي گروه سني كودك (دفاع مقدس)
"پدر يك پايش اينجاست
وپاي ديگرش در جبهه مانده
پدر،من را كه خيلي دوست دارد
هميشه روي يك پايش نشانده"
سيد سعيد هاشمي
۶-دختري شبيه شاپرك ، شعر نيمايي براي گروه سني كودك
"نيمه شب صداي ماه
از ستيغ آسمان بلند شد
كودكي زخواب هاي گرگرفته اش پريد
كودكي ،ميان بسترش نشست
كودكي خميد......"
۷-سوار بال پروانه ، براي گروه سني كودك
"مي آيي وديگر كسي
در كوچه ي ما
جرات نداردله كند
پروانه هارا..."
حميد هنرجو
از آن دسته اند.
كتاب هاي زير چاپ:
۸- مجموعه نثر مذهبي با عنوان "در آستانه ي پرنده"
"سلام برصحيفه وچوپاناني كه صداي تو را ني نواختند،محزون
وسترگ،در تمام دشت هايي كه غربت آدميزاد را به دل مي كشيد.
برپيشاني سپيدارها هزار شيار افتاده است ودست هاي بي رونق
همچنان ادامه دارد.اي مصداق هجرت!نيازهاي فرومايه سخنان
ياوه سر داده اند.
شب مي چكد اكنون ومن در خودم ته نشين مي شوم.ستارگان
دشنام هاي روشن آسمانند به سمت پياده روي زمين. در
دغدغه هاي تماشا مانده ايم وكهولت تاول زده ي عقل را
ني لبك مي زنيم........."
۹- مجموعه شعر سپيد براي كودكان با عنوان "الو آقاي
آتش نشاني"
"الو!
آقاي آتش نشاني
بياييد قلبم را خاموش كنيد
دلم آتش گرفته
گربه اي رد شد
و
جوجه ام را خورد"
فاطمه تفقدي
حسين !
داغ بلند تو را
به جان دارم
نگاه توست
كه دستي
بر آسمان دارم
شور تو وپريدگي هاي من ، شور محرم واين شيفتگي كه مرا تاسالي بعد
مي كشاند به روي زمين، هي مي كشاند به روي زمين، هي مي كشاند
به سمت اينكه باشم وعاشق ،باشم وپريشانت ، باشم وغزلخوانت .وگرنه
مرا با اين خاكدان واين خاكيان مصلحت انديش ومصلحت در پيش ،چه كار؟
يوسف گمگشته ي من ! تويي كه كلمه بر زبانم مي گذاري و هر حال كه
باشم ودر هر مدا ر، آذين مي بندي مرا ، مي گيري مرا از خودم تا
تمام دنيا و اخرش.
اين منم كه هر سال نفس مي زنم تو را در هر محرم، نفس مي كشم
تو را در هر مدار كه باشم ، نه... محرم ...نه ، محرم فقط بهانه اي ست
تا دويدن هايم به تو برسد ، تا نفس زنه هايم كمي ته نشين شود ،تا
تو را در قاب محرم بيشترتماشا كنم وهي بيشتر يوسف گمگشته ام
شوي.
يوسف گمگشته ي من ! اي همه كنعان من
اي تو در هر روز وشب ، پيداي من ، پنهان من !
فاطمه تفقدي
میلاد بهار خجستگی هایتان را
مانا باد

بهار دست خودت نیست
تو همیشه گلی
.....به خش خشی
که درون من است
وپاییزم
مراببخش
که این روزها کمی دیرم
مرا ببخش
که این روزهای نافرجام
میان چشم سیاه تو
گریه می گیرم
مراببخش که
این روزهای بی هنگام
نه از بهار...
نه از تو ....
که از خودم ....
سیرم
فاطمه تفقدی

دارم به چشم هاي تو نزديك مي شوم ، نزديك تر از خودم،
دارم به صحراهاي تو نزديك مي شوم.......دارم فرات را
مي نوشم ....دارم مشك تهي از آب را سر مي كشم
اين روزها......دارم سينه زني مي كنم در خودم مولا......
دارم طبل مي كوبم در خودم.....دارم فرات مي شوم
در خودم ...دارم علقمه پديد مي آورم درخودم.......دارم
ذوالجناح را به خانه مي آورم هرروز.......
دارم عاشورا مي شوم وكربلا گر گرفته ،هر غروب از
من سر بر داشته مولايم....مولايم....مولا...
اي يوسف گمگشته هزاران ساله ام!
از خدا بخواه كه عاشورايت را والاتر از هر سال به
ادراك برنشينم.
فاطمه تفقدي
