شنبه 18 خرداد1387
کجاست کبود نای بازوانت بانو؟

من از كوچه هاي پرستو گذشتم تا به تو
رسيدم بر سر راهم جاده جاده پنجره بود
گشوده به سمت نور وحجم پيراهنم از
جرعه هاي ماه پر مي شد.
شرح زمهرير چه سخت است وقتي از
روح يك كوير سر بر مي كشد.
اي تابناك ترين شعر خدا
كجاست كبودناي بازوانت؟آنجا كه سر آغاز
صبر است آنجا كه نام گنجشك ها تكيه به
چشمانت مي دهند وخش خش پژمردگي
زير گام هاي باد از ياد مي رود.
مرا تا باغ هاي نور گسترده مي شوي ، تا
كرانه هاي انگور، بانو!
فاطمه تفقدی
نوشته شده توسط سماء تفقدی در | | لینک به این مطلب